خرید بک لینک

خیلی آدم جزوه بنویسی نبودم هیچوقت. یعنی اینقدر همه بهتر از من جزوه مینوشتن کارشناسی که کمکم یاد گرفتم اکتفا کنم به جزوه گرفتن و کپی کردن. اما اینجا وضعیت فرق میکرد روز اول که خودکار و کاغذ درآوردم دختری از پشت سر(همون زهرای الان) گفت چه خوب شما جزوه می نویسین؟ من هم تو رو در واسی سرم تکون دادم که آره و جزوه نوشتن رو اینجوری دوباره شروع کردم.

این ترم دیگه عادت شده بود. اگر نمینوشتم گوش هم نمیکردم، پس مرتب نوشتم. این بین جزوه نوشتن برام یک تفریحی داشت. اینکه اول هر جلسه به جای «به نام خدا» یک بیتی(هر چی) که به ذهنم میرسید با مضمون محبوب و معشوق و عشق و اینها، از کارهای کودکانه مثل کیانوش گرفته تا سعدی و مولوی و الخ مینوشتم. مثلاً بیت جلسهی اول این بود که به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم / به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم. و اینطور با لد هر جلسه، یک بیت، ترم تمام شد. حالا جزوهام چرخیده و گشته و دست خیلیها هست. زهرا پیام داده بود که چهقدر عاشقانه-طوری! و چرا اینطوری؟ و اینها.

من هم توضیح میدادم بابا مخاطب خدا بوده، شاعر یکی دیگه بوده من فقط نقل کردم و این داستانها.

از این بگذریم. با این حرف زهرا یادم اومد از این دیالوگه که میگفت :

+ هوالقادر، هوالعالم، هوالعادل ... این آخری هم هوالحبیب ... حاشیهی گزارش از متن گزارش مهمتره.

ـ اینا اسمای خداست.

+ عجب نمیدونستم...

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:01

صفحه بندی