سرآغازی از من - تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 2:52
یادمه اولین وبلاگم رو اول راهنمایی درست کردم،وبلاگی که الان برای خودم هم فراموش شده ست ولی هر روز براش وقت میذاشتم. با روی کار اومدن شبکه های اجتمایی و تولید محتوا های ویدیویی، وبلاگ نویسی کم تر شده.
تصمیم ساکورا - تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 2:52
چند روز گذشته حوصله فعالیت داخل پیجم رو هم نداشتم، دلم میخواد تا یه مدت حرفی از اینجا نزنم ببینم کی از اون سمت میاد. دلم میخواد خیلی بیشتر برای خودم بنویسیم ،از خودم بنویسیم.به هرحال یه روزی ، یکی یه جوری این حرف ها رو ممکنه بخونه، نمی دونم دوستی یا غریببه ولی سلام!
خشت خام و پیچش مو - تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 2:52
آن چه جوان در آینه بیند پیر در خشت خام بیند! تو مو می بینی و من پیچش مو! بعد از کسب تجربه و پاره کردن لباس ها، وقت حرف هایی سنگینی که باعث بشه مریدان جامه بدرند میشه. این افکار رو تا قبل کرونا بیشت
چایلدیش و باقی ماجرا - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 5:27
+ nhkworld گوش میدم و از خبر صحبت کردن آبه و روحانی حس خرسندی میکنم. (البته همین نه بیشتر! :دی ولی خدایی چایلدیشه که لبخند میزنم ناخودآگاه!! :دی) + اعدام علنی؟ احمقانه است! احمقانه و بیخردانه و خیلی کلمههای دیگه! نمیفهمم تفکر پشت این حرکت رو اصلاً! + این!
شب یکم - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 5:27
+ دراز کشیده یادم میاد امشب یک ساعت اضافه دارم. احتمالا کلی داستان رو نگه داشتم برای این یک ساعت اضافه. قدیمترها که رادیو پیام میشنیدم رشید این ساعت بیست و پنج رو نعمت میدونست. همیشه فالهای حافظش رو میگذاشت برای حدفاصل یازده و نیم تا دوازده. شب سی و یک شهریور اما دو تا فال حافظ میگرفت. میگفت امشب یک...
شب سوم - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 5:27
+ هم سخنران خوبه. هم زودتر از بقیهی جاها مراسم شروع میشه. هم به طرز خوبی مسیر برگشت نزدیکه. فکر میکنم به من فکر کردی حتماً که اینجور انتخابهایی گذاشتی. چه لبخندی. + مسجد دانشگاه تو شب، وسط بازی بچهها، تو اوج دعا، زیر نور سبز و آبی و نوارهای قرمز و سبز اویز از درختها ... عاشقش میشم. طول کشید و حتی دی...
به خاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند* - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 23:36
نوشتههای الی رو که میدیدم یا نوشتههای خیلی قدیم خودم رو (وقتی تازه وارد دانشگاه شده بودم) کمی دلم هوای این رو میکرد که یک طورهایی از روزمرهها فاصله بگیرم و قلقل-طوری (چهقدر پارسال این کلمه رو به کار میبردم :لبخند حتی کلمهها ه برای من هیستریهای خودشون رو دارن.) ادبی بنویسم. اما نمیشه! انگار اون سبک ا...
کاملاً روزمره - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 23:36
+ کم پیش میاد روزی که حوصلهی نوشتن نداشته باشم که هیچ، موضوعی هم نداشته باشم واسه نوشتن. :/ + شاید به این خاطره که امروز از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود-طوری، میگذره. + پرستو میگه آخر هفته بریم یه تور یک روزه. جشنی چیزی بگیریم واسه خودمون قبل شروع فاز بعدی. بعید میدونم امکانپذیر باشه. + کلی با هدی صح...
قورت دادن غروب جمعه - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 20:18
+ لا أجِدُ مَفرّاً مِمّا کانَ مِنّی + بوی مشک ختن از باد صبا میآید / این چه بادیست کزان بوی شما میآید + اتفاق شکل یک قورباغه است. این رو از یک کتاب دزدیم (اسمش بود یک قطعه پیتزا برای ذوزنقهی گمشده یا همچین چیزی). همهی روزها همینجورن. شکل یک قورباغه که آروم آروم بالغ میشن و دست و پا در میارن. قورباغ...
این اسمش عادت کردنه فقط - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 20:18
+ آدم به ترسهاشم عادت میکنه. شنبه چتی از پرستو خواستم کمکم کنه دیگه از گربه نترسم. کلی خندید بهم و گفت یک گربه میگیره دستش میاره من نازش کنم!! تا ترسم رو فراموش کنم. بعدشم سعی کرد ریشهیابی کنه ببینه ترس من از کجا شروع شده؟ بهش گفتم که شادی هفت هشت تا گربه داشت (شادی دوست صمیمی کودکی من یعنی از پنج س...
پیش از سپیده_نوشتهای بدون شرح - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 9:18
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بیانات خواب آلود - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 13:21
آخرین نامه ی جودی به بابالنگ دراز در آخر رمان بابا لنگ دراز وقت که فهمیده بابا و جرویس در واقع یک نفر بودن، اینجوری شروع میشه که : بابا؟ جرویس؟ آقای اسمیت؟ جرویس تنها انگار بی ادبیست و من نمیتوانم نسبت به تو بی ادب باشم. پ.ن : البته که اینطوری نیست. :دی فقط یادش افتادم از این سختی تلاش امروز :لبخند
وقتی حواست هست و میدونی حواسم نیست* - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:01
دریافت لینک مراسم روز عرفهی مسجد دانشگاه سابق خیلی حس خوبی بود! دونقطهـلبخند * یه آهنگی بود از رستاک یه همچین بندی توش داشت. میگفت حواسم هست و میدونم حواست نیست. البته بلاتشبیه، این عنوان فقط ازون اقتباس شده و هیچ ربط دیگهای بهش نداره.
دانشجویانه - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:01
+ کلی امروز با دکتر صحبت کردم. خیلی رضایتبخش بود. پنج طبقه پله ( که درواقع نه تا نیم طبقه است :| ) من رو همینطور دنبال خودش کشوند با کیف سنگین و هی میخواستم بگم دکتر آرومتر، مردم دیگه. و انتظار هم داشت که من در همین حین جواب هم بدم. :| ولی خب یک خوبی دکتر همینه که ازین استایلهاست که یک لحظه آروم نمی...
پرونده ی خواب دیدن - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:01
خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمی که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود... نوت مینویسد. پتو ...
ساکورا - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:01
+ دهم شهریور ۹۵ ساکورا متولد شد. تولدت مبارک ساکورا! فکر میکردم سر سال که برسه یک نامهی طولانی می نویسم از خودم به تو. از همهی راهی که با هم قدم زدیم. از اسمت که چطور انتخاب کردم (فکر نم صدبار نوشتم ازش). از اینکه چه قدر داشتنت این مدت برام خوب بود. چه قدر دلتنگ شدم، چه قدر خوشحال، چه قدر ناراحت، چه...
ازین فرهادکش فریاد - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 0:01
میدونید رفقا واقعش نمیدونم چه لمیه که نسل پی نسل میاد و ما جماعت همچنان در نقطهی صفر روی مدار صفردرجه متوقف شدیم. انگار قرار نیست هیچ اتفاق تازهای ییفته گاه به تصور اینکه قدمی به جلو برداشتیم ذوقزده میشیم اما بعدش میبینیم فقط داریم درجا میزنیم... گله از چرخ ستمگر بکنم یا نکنم؟ میخوای بکن، میخوای نکن...
از آرزوهای بعید و غریب - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:39
دوست دارم سفر کنم، عکاس باشم و فقط از بچهها عکس بندازم. + عکس از کودکان دبستانی که برای یک برنامهی آموزشی باغ پرندگان (از مجموعه باغهای سلطنتی (باغ آهوان، باغ پروانهها)) آورده بودنشون. از عکس دوم تصویر پدر رو گراپ کردم به جهت پرایوسی.
عنوان ندارد - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:39
+ وقتی آهنگهای ژاپنی رو میشنوم فکر میکنم یک خاطرههایی باهاشون درم. بگذریم از اینکه الان واقعا با تک تک آهنگهای kokia خاطره دارم و بعضی روزها با بعضی آهنگهاش خیلی هم حسی دارم حتی. اما اولین انیمهای که دیدم whisper of he heart بود و اولین آهنگ country road این دقیقاً همون حسی بود که به اون آهنگ هم داش...
روز آخر - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:39
+ بعد سافاری من جزیرهی میمونها نمیرم. چون آقای م میگه میمونها از درخت میان پایین روی دستتون و اینا. درسته من از گربه خیلی میترسم اما تو معبد هندیها که میمون رو در از کمتر بیست سانتیمتری دیدم، فهمیدم با میمونها هم ارتباط خوبی ندارم. :||| اصلا هم ترسو نیستم.:/ آقای م هم میگه من خودم این بخش از تور رو ...

برچسب‌های مرتبط

کعبه دلها | کعبه دل | کعبه دلها بدیعی | کاروانی که بود بدرقه اش | کاروانی که بود بدرقه اش لطف خدا | کاروانی که بود | بابا لنگ دراز | بابا لنگ دراز دانلود | بابا لنگ دراز دوبله فارسی | یلدا عباسی