خرید بک لینک

نمیدونم احساس بقیهی آدمها موقع دیدن The Intouchables چی بوده. اما اولش رو جدی نگرفتم(زیاااد ژاپنی دیدم این مدت آخه ریتم فیلمهای ژاپنی خیلی آروم و بیتلاطمه عادت کردم به اون آرومی). اما بعد سی دقیقه از ته دل میخندیدم و آخرش با همهی بیست دقیقهی آخر عین بچهها گریه کردم، انگار که دلم داشت از چشمهام بیرون میریخت. انگار اصلا دکمهی استاپ نداشتم. انگار داشتم کارتون میدیدم(هپی اندینگ داشت اتفاقا اصلا هم غمگین نبود اما انگار من این رو درک نمیکردم.) زندگی هیچ دو آدمی شبیه به هم نیست، من هم شبیه هیچ کدوم از کاراکترها نبودم. اما چرا فکر میکردم رنج فیلیپ رو میفهمم. چرا النوری که فیلم حتی نشونش نمیداد به نظرم اینقدر واقعی بود. النوری که She spent 6 months reading your goddamn poems. And she likes it! She's weird, don't worry. همه چیز واقعی بود. خیی واقعی. اینقدر که دلم خواست گریه کنم. فقط دلم خواست خیلی گریه کنم. گریهای که درد نداشت، غصه و رنجش نداشت فقط سبک میکرد و حس این رو میداد که لعنتی! من میفهمم چی میگه حتی اگر واقعا نمیفهمیدم. فیلم خوبی بود. خیلی خوب بود.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 18:01

صفحه بندی