وقتی تلفن زنگ میزند یعنی از یاد نرفتهای/ حتی اگر به اشتباه شمارهات را گرفته باشند/
ببین دوست من!/ در این دنیا/
خیلی از آدمها هستند که شمارهشان حتی به اشتباه گرفته نمیشود/***
خاطرات آدم نسخههای عجیبی ازمون رو به یاد دارن که ما فراموششون کردیم و حتی یادمون نیست زمانی وجود داشتن. باید یادم میاومد خود دو سال قبلم رو. دنبالش تو نوشتههام میگشتم. خیلی از نوشتههام گم شد چون قبلها بلاگفا مینوشتم و بلاگفا منفجری چیزی شد. خیلیهاش رو خودم گم کردم عمداً. و یک بخش کمی هم بک آپش هست. خیلی وقت پیش (یعنی بیشتر از دوسال) هدی و پردیس قبل کلاس ریاضی دو این قطعهی شعر-مانند***(خدایی شعر نیست دیگه :|) بالا رو که من فرستادم، میخونن و شرط میذارن هر کی گوشیش زنگ خورد اون محبوبتره یا همچین چیزی. دست بر قضا من بیرون کلاس بیخبر ازین موضوع هنوز حرفشون تمام نشده به هدی زنگ میزنم. هدی با خوشحالی که شرط رو برده گوشی رو برمیداره و من میگم عه ببخشید اشتباه شد میخواستم به سحر زنگ بزنم. :))) این موضوع تماس اشتباه، توی زمان درست، جدا از تحلیلهای فلسفیای که بهش میاد داشته باشه، تا مدتها موجب خندهمون بود. و دستمایهی خیلی تبریک تولدها.
اما امروز که مرورش میکنیم با هم و من تطبیق میدم این موضوع رو با بحثهای گروه، میبینم این اتفاق که یک خاطرهی سادهی فراموش شده اما ثبت شده در یک گذشتهی نسبتاً دور بوده، یک معنی تار واسه الان پیدا میکنه. اینکه امروز انگار مخاطب همون تماس اشتباهی هستیم به نوعی. هستیم؟
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی