خرید بک لینک

بععضی وقتا از ذوق نوشتم، بعضی وقتا از ناراحتی بعضی وقتا از عصبانیت، بعضی وقتا از بس نمیدونستم چیکار کنم و کجا بگم و بعضی وقتها هم بدون هیچ دلیل مشخصی. بین این همه دلیل یک وقتهایی هستن که نمیتونم ننویسم. اصلا نمیشه. مثل ده روز اول محرم. مثل شب تاسوعا یا ظهر عاشورا. نمیدونم اسمش غمه؟غربته؟ حتی شادی زنده بودنه؟ یا چی دیگه؟ هر چی که هست این جور وقتها یه دل سیر حرف زدن یا حتی نه، حرف نزدن و تنها تقسیم کردن فکر، تسلی خاطره انگار. تو این نوشتنه حتی اگر که دو خط، حکمتی هست حتماً و گرنه که از اول رمضون آدم قلبش نمیزد که شب قدر که بیاد کلی حرف برای گفتن دارم. اینکه امسال نمیشه هیچ جا رفت*، هم باز یه غربتی داره واسم.

خیلیها رو دیدم میگن اینها که گریه میکنن روز عاشورا واسه امام حسین نیست (همینطور تمام مناسبات دیگه) و واسه دل خودشونه من اما خیلیها رو میشناسم که اینجوری نیستن. کارشناسی خیلیخیلیهاشون یا دوستم بودن یا دوست داشتم که دوستم باشن و من بهشون حسودی میکردم چون مثلشون نمیشم هیچوقت. اونقدر خالص نمیشم هیچوقت. اما حالا به نظرم دلیلش مهم نیست اصلاً. مهم فقط امشبه. اصلاً خوش به حال همهی کسایی که قلبشون پر از دعاست امشب. خوش به حال اون لحظهی دعا. خوش به حال اون خوف و رجا. خوش به حال شب، وقتی که پنجره بازه و صدای دعا از مسجد محل میاد. خوش به حال مسجد محل که ازش صدای دعا تا خونهی آدما میاد. خوش به حال خونهی آدما که از مسجدش صدای دعا میاد. خوش به حال آدمای اون خونه اگر که دلشون گرفته است. خوش به حال همهی خاطراتمون ازین شبها. خوش به حال دعاها که آدما رو دارن. خوش به حال آدما که دعا دارن، خدا دارن، رمضون دارن، شب نوزدهم رمضون دارن. خوش به حال امشب.

* حتی فاطمه پیام داده: «بچهها بشینید خونه، نرید دانشگاه امسال.» آخه من قربون این دوست که نمیذاره موو آن کنم دونقطهـلبخند

پ.ن : اینقدر همه میگن مریض داریم التماس دعا. میمونم پس کی سالمه تو این دنیا؟ دعا کنیم واقعاً برا همه چی.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:06

صفحه بندی