الله اکبر که حافظ زنده است، بابا خیلی زنده است! هر بار که با یه نیتی حافظ باز میکنم اینقدر به جا جوابم رو میده که انگار نشسته جلوم باهام حرف میزنه. هر چند تفأل به دله و تفسیر به دلتر، اما وقتی بعد این همه مقدمه که گفتم و چیدم واسه «شب» و «روز» حافظ باز میکنم میگه :
بدان مثل که شب آبستنست، روز از تو / ستاره میشمارم تا که شب چه زاید باز**
نتیجهاش فقط میشه اینکه حافظ زنده است. جای سهشنبههای رادیو پیام خالی که هی منتظرش باشم و تا دو شب بیدار بمونم و حین کار کردن همهاش رو گوش بدم. جای رشید کاکاوند خالی که راس ساعت یازده و چهل دقیقه حافظ باز کنه، از معشوق شعر حافظ تعبیر به هدف بکنه و فعلهای مثبت رو نشونهی مثبت بگیره و بگه دلمون گرم شد و بعدش هم موسیقی پخش کنن در حالیکه ما واقعاً دلمون گرم شده. دوستی ما با حافظ هم قدمتداااره ها! خوش به حال ما!
** برای معنی این بیت هم نوشته : روزها میگریم تا بنگرم شب از پردهی غیب چه پدید آید که گفتهاند شب آبستن است(اللیله الحبلی) یعنی شاید شب آبستن روز مراد من باشد.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی