باد میزنه انگار، پشتم درد گرفته، تکیه میدم به دستم، هوا گرمه، چراغ رو خاموش کردن. س کنارم بلند بلند گریه میکنه. زمان انگار همچین جایی متوقف میشه. همینقدر زنده است این تصویر که منم الان.
به این فکر میکنم که صدای حاج آقا قاسمیان رو دوست داشتم همیشه. مناجات میخونه. مناجات التائبین. سحر رمضونه و حالا هوا خیلی خنکه.
///
بی تو به سامان نرسم ، ای سروسامان همه تو
ای به تو زنده همه من ، ای به تنم جان همه تو
من همه تو ، تو همه من ، او همه تو ، ما همه تو
هرکه و هرکس همه تو ، ای همه تو ، آن همه تو
من که به دریاش زدم تا چه کنی با دلِ من
تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم ،
رمز نیستان همه تو ، راز نیستان همه تو
شور تو آواز تویی ، بلخ تو شیراز تویی ،
جاذبهی شعر تو ، جوهر عرفان همه تو
همّتی ای دوست که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک و باران همه تو
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی
تاريخ: چهارشنبه
24 خرداد
1396 ساعت: 0:06