خرید بک لینک

اول جلسهی آخر هم نوشتم :

هوس باغ و بهارانم نیست/ ای بهین باغ و بهارانم، تو!

پ.ن : جایزهای چیزی میدادند برای بهترین رومانتیکترین بیت، همین بیت با فاصله برنده بود!

پ.ن : حضور خود این بیت در اول جلسهی آخر (هر چند واقعاً شأن نزولش(به یاد آمدن و نوشتنش) یادم نیست اما) نشون میده که حکایت همچنان باقیای چیزی هست که دونقطهـلبخندی چیزی.

توضیح : اینکه اول هر جلسه به جای «بهنامخدا» رسمم این بود که یک بیتی چیزی مینوشتم که اگر گم شد و اینور اونور افتاد اسم خدا نداشته باشه در عین اینکه یاد خدا رو داشته باشه. بافکری چیزی، هستم من؟ شایدم رومانتیکی چیزی؟ به هر حال ویژگی منفیای ازین یک کارم در نمیاد و در هر حال من یا رومانتیکم که در اسکیلهای ذهنی خودم قابل تقدیره و مهم نیست بقیه چی میگن :| یا بافکرم که در اسکیل فکری همه الزاماً قابل تقدیره که خوب یسسس! اگر خیلی لازم بود که ویژگی منفیای دربیاد تا من از این وضعیت کیف نکنم، فقط کافیه بدونید رشتهام ادبیاتی چیزی نیست بلکه مهندسیای چیزی هست که خوب خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل!

پ.ن : جزوهی این ترم من داستان شد خودش و این قصه رو دوست داشتم در اسکیلهای ذهنی من باز.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 20:29

صفحه بندی