روم نمیشه بگم به بچهها، از استرسهایی که من سعی میکنم بهشون توجه نکنم با من حرف نزنید. خوب و مهربانانه و انسانیش اینه که اونها با من حرف بزنند و منم تسلی خاطر باشم و خودم هم مهم نباشم. اما واقعاً نمیشه انسان بود وقتی حرفهاشون اتفاقاً مشغولیت ذهنی خودم هم هست که سعی دارم پسش بزنم. پس لبخند میزنم در حالی که توی دل خودم خالیه حرفهایی میگم که سخت باورشون دارم.
البته این همه، یک نتیجهگیری خوب برام داره اینکه میفهمم تونستم تلقی غلطی از خودم تو ذهن بچهها جا بندازم. اینکه آدم خونسردی هستم. اما حتی سحرها هم حرف میزنند. از این ویژگی تکنولوژی خیلی بدم میاد.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی