+ تناقض! تناقض! تناقض!
نه فقط در صحبت کردن که حتی وقتی فکر میکنیم.
بیربط-نوشت :
یه مستندی هست در مورد سروش. «معرفت و مدارا» یا همچین چیزی. خواهر دانلود کرده بود و تو خواب و بیداری میشنیدم، که پدر نگاه میکرد هفتهی پیش. تا اونجاییش رو متوجه شدم که وقتی رفت انگلیس و به جای رشتهی خودش که شیمیای چیزی بود، با فلسفهی علم آشنا شد و فلسفهی علم خوند کل مسیر زندگیش تغییر کرد و شد اینی که امروز هست. سروش که نیستم ولی بعضی وقتا هم فکر میکنم اینجا چیکار میکنم? شاید منم باید برم لندن با یه رشتهی جدید آشنا بشم.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی