هر چند خوب بودن هیچ تعریف مشخص و واضحی نداره، اما کیف میکنم (حسودی هم میکنم یا مودبانهتر اینکه غبطه میخورم یا هر چی مهم ایفکت بخش اول جمله است که با این اطناب دارم از موضوعیت خارجش میکنم) میبینم بعضی آدما اینقدر خوبن ینی حواسشون به همه چی کامل و جامع هست همزمان. هوای همهی بقیه رو دارن. هوای زندگی رو دارن. هوای عملشون رو دارن و ... و اینقدر بیادعا و عادی همهی اینکارها رو میکنن باعث میشه آدم همزمان با اینکه عاشقشون میشه، تعجب هم نکنه و کیف هم بکنه و حسودی هم بکنه و ... وقتی میبینم اینها رو تازه میفهمم که میشه خوب زندگی کرد و این اصلاً تعجببرانگیز نباشه. خوش به حال این آدمهای با کیفیت.
۷. رسیدن به روزی که یه آدمی (هر کی) من رو که دید بگه : کیف میکنم میبینم بعضی آدما اینقدر خوبن/خوب زندگی میکنن!
رسیدن به این جمله، میشه کار هفتم از ویش لیست. و از اون دست کارهاست که یکشبه و یک روزه به دست نمیاد بلکه نیاز به پایمردی دراز مدت داره دونقطهـلبخند
پ.ن: (بله آقای دکتر! همون پایمردی دراز مدتی که شما گفتین و ما نصبالعین خودمون قرار دادیم :دی راستی خوشحالم که عین همهی بقیه آدمها جزوه نمینویسم. خیلی به نفعم شد. اینا همهاش فایدهی خاطراته.)
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی