خرید بک لینک

خیلی همه چیز خوب بود هرچند اپرا نبود. :)) در واقع اجرهایی متعدد و متنوع از آدمهای متعدد و متنوع بود که ف جان بخشی رو اجرا میکرد مربوط به اپرای ازدواج فیگارو.

در هر صورت بدون شک یکی از جالبترین تجربههای زندگیم بود. اونقدر به نظرم جالب بود که برام سخته بگم بهترین اجرا از کی بود! اجرای ع سیزده ساله برای خوندن قطعهی معروف (Love Story (Francis Lai یا اجرای (خوندن و زدن) خود ع برای ای بهار دلنشین؟ اینقدر صدای ناب و پختهای ( به خصوص با توجه به سن کمش(البته مقام و اینها زیاد داشت)) داشت که همه جدا عاشقش شده بودند و اگر چشمت رو میبستی اصلاً فکر نمیکردی این اجرای یک پسر سیزده ساله است. دوئت I want to spend my lifetime loving you هم خیلی تاثیرگذار بود طوری که باعث میشد اشک توی چشمت جمع بشه از کار این دو نفر. If you go away فرانک سیناترا هم به نظرم خیلی خوب بود. هرچند شاید بهترین اجرا برای د بود که لباس پسرانه پوشیده بود و سر مزار همسرش آواز میخوند (این هم البته بخشی از یک اپرا بود که چون انگلیسی نبود هیچی نفهمیدم اما اونقدر تاثیرگذار و عالی اجرا شد که بیشتر از همه تشویق شد). کارهای م و اکتهای خلاقانهاشون هم عالی بودند اما قطعاتشون رو نمیشناختم و فرانسه بودنش هم مانع فهم میشد اما لذت بردم. انتخاب قطعهها و اجرا(خوندن و بعضاً بازی)، ساز و فضای صمیمی سالن همه عالی بود و صدای ف واقعا در حد بهترین بود که این البته برام جای تعجب و نو بودن نداشت چون بارها صداش رو شنیده بودم و تحسین کرده بودم برای همین بیشتر توجهم معطوف به کسایی بود که صدای خودشون یا سازشون رو برای اولین بار میشنیدم. در کل هم هر چند باعث شد دو ساعت با تاخیر افطار کنیم برای اپرایی که اپرا نبود (و کنسرت هم نبود و من اینقدر آدم هنرمندی نیستم که بدونم اسمش دقیقاً چی بود) اما تجربهی خیلی جالب و نویی بود و باعث شد برای هزارمین بار به این نتیجه برسم که من هنرمند نیستم اما به خدا که هنر رو دوست دارم!

بهترین حاشیهی دیروز هم پدر و بچهای(حدودا هفت هشت سال) که جلوی ما نشسته بودند. بچه مدام دست و بازوی پدرش رو میبوسید، پدرش هم در جواب سر و پیشونی پسرش رو میبوسید. اینقدر این دو عزیز بودند که دل هر آدمی رو میبردند.^_^

بعدنوشت-بیربط:

وقتی به این فکر می کنم که قصهی من آخرش چی میشه، بیشتر از هر وقتی میترسم چون اصولاً همیشه اونجوری نمیشه که من فکر میکنم. و من هروقت فکر میکنمم قلبم دیگه قوی میشه باز میبینم اشتباه کردم. کاش اینقدر همیشه ننوشته بودم. کاش به جای خیالپردازی و قصه خوندن از بچگی طور دیگهای زندگی کرده بودم اصلاً. اونوقت راحتتر با خیلی روزمرههام کنار میومدم. چه فایده برای آدم وقتی بزرگترین ویژگیش، بزرگترین ضعفشه.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 14:18

صفحه بندی