از وابستگی ما به تکنولوژی همین بس که دیدن تمام شدن عمر جیتاک هم برام غمانگیز بود.
داده بودم پسوردم رو به فاطمه رفته بود زیر پست خیلیهایی که باهاشون رودرواسی داشتم (ینی تقریباً همه) کامنت گذاشته بود. :)) چهقدر بعدش خندیده بودیم، حتی مجبورش کردم ایمیل عذرخواهی بزنه بهشون،عنوان ایمیل هم گذاشته بود توضیح یک پیشامد که متن اون ایمیل و جوابش هم در نوع خودش عالی بود. همون روز جیتاک آنلاین شده بود هی استتوس رو عوض میکرد و هر چی دم دستش بود میذاشت استتوس. اسکرین شات هم گرفته بود که به من اعتراف کنه بعدش. (جداً که دلم براش تنگ میشه، جیتاک یا فاطمه؟ :) ) حتی شرط میکردیم با بچهها هر کی تونست بیشتر آنلاین باشه و حرفی نزنه، باز نمیشد! حتما یک کدوم از چهارتامون وسطش حرف میزدیم. روز دو قسمت بود صبح تا عصر دانشگاه، عصر تا نصف شب جیتاک. همهی کارهامون همینطور میگذشت و تمرینها حل میشد. گاهی حتی فقط با استتوس!! و فکر میکردیم خیلی بانمکی چیزی هستیم. :دی
اصلا، از اولش که جیتاک رو شب امتحان گسسته ترم دو راه انداخته بودم خودش خاطره بود. تو مجمع نشسته بودیم با سحر. تا ساعت ده و ربع با تیای چت میکردیم. اونقدر که نگهبان باهامون دعوا کرد که چرا تا این موقع موندید دانشگاه!تیای قرار بود ازمون امتحان سیج بگیره. جیتاک رو راه انداختم که بشه از تیای سوال پرسید راحت. اون شب با تیای انگلیسی چت میکردیم و حتی ایمیل میدادیم!! :))) آخه چرا؟؟!! نه که فکر کنید تی ای خارجیای چیزی بود اتفاقاً همشهری هم بود! یا فکر کنید ما اولین چتمون بود، چون اولین چت جیتاک بود اما همین گروه توی مسنجر کلی تجربه داشتیم؛ ولی اون شب حکماً ما جوگیری چیزی بودیم. حتی یادم هست سحر که نشسته بود کنارم میگفت بهت افتخار میکنم. و من الآن فکریم که جداً این خاطرات خجالتآور چرا یادم میمونه؟!!
و ازین دست خاطرات کم نیست، روزهایی که وایبر رو پاک کرده بودم (بعدتر تلگرام)، جلسات و همه کارمون توی جیتاک ست میشد، روزهایی که قرار میکردیم فقط آنلاین باشیم که همون چراغ سبزمون (این پدیدهی محبوب فاطمه) به هم قوت قلب بده. یا روزی که آخر امتحان به هدی پیام داده بودم که تموم شد! موفق شدیم! و تیای همون لحظه پنجره جیتاک رو دیده بود و فکر کرده بود کل امتحان ما تقلب می کردیم :|||| و با هم مشورت میکردیم! :| و مجبورمون کردن هیستری چت رو باز کنیم و ما بهمون برخورده بود و ...
خلاصه که امروز (شایدم از دیروز) جیتاک به هنگاوت سوییچ شد به صورت دایم و با این سوییچ شدن یک بخشی از زندگی ما رو هم برد فقط به هیستری.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی