از تفرقه و اینها هم حرف نمیزنم که همه میگن. برای من اون جاییش خیلی دردناکه که میبینم از همهی فرصتهای مذهبی استفاده میشه برای اینکه عقیدهی یک بخش خوبی از جامعه رو ببرن زیر سئوال بدون اینکه همون در لحظه و با فرصت برابر بهشون جایی برای حرف زدن داده بشه. ازونجایی دلسردی درست میشه که این آدمها میشن سمبل اسلاممداری ما هم لابد جبههی شبه باطلی؟ نیمه باطلی؟ حق مایل به باطلی؟ کاملاً باطلی؟ چیزی؟!
جمعه از این نوشته بودم که وقتی نمیتونم توی یک جمعی از عقیدهام دفاع کنم (چون با بقیه فرق دارم) ناراحت میشم الآن میبینم درد این نیست که من انتخاب کنم که حرف نزنم یا بزنم، فرق بکنم یا نکنم، درد اینه که فرصتهایی رو که همه در اون به یک اندازه سهم دارند، نابرابر بین افراد تقسیم کنی به هر دلیل مشخص یا نامشخصی. و تهش ما نفهمیم که چی شد؟ چی نشد؟!
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی