+ غزاله میوه و کاهو شسته، آورده گذاشته کنار دستم میگه که کارت رو بکن باید مریضی چیزی بشی تا یادت بیاد از خودت؟ همیشه همینطوریه. اما امروز از صبح خیلی متفاوت بود.
+ امروز همه خیلی مهربون بودند باهام. شاید میدونن که دارم میمیرم اما خودم خبر ندارم.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی