خرید بک لینک

عاشق یه پیرهنی شدم روش درنا داره. و این خیلی برام خیالانگیز بود. به خصوص بعد شنیدن «افسانهی درناها».

هالهی عاقل وجودم (در حالی که من از وجودش تعجب میکردم) داد میزد هااااله، خرید اینترنتی NO! :| خرج از پس انداز NO! بیبرنامگی NO! و هالهی عادی وجودم به زانو افتاده بود زمین و میگفت : او مای گاد 黙れ (بخونید داماره. میشه شات آپ مثلا. فارسی ترجمه نکنید چون خیلی مودبانه نیست و من تو فارسی کاملا مودبم. در مورد زبانهای بعدی به کسی قولی ندادم اما.) بابا! عه توزندز آو یسسسسس! این پیرهن مال منه، NO NO من مال این پیرهنم اصلاً! بعد هر دو به هم خیره شدیم و

نیم ساعت به همین ترتیب عاشقانه در نگاه گذشت تا وقتی که دست آخر هالهی عاقل، مادرانه پشت یقهی هالهی عادی رو گرفت و کشون کشون از جلوی ویترین کشید و برد و گفت: بشین سر جات کارت رو بکن و همون سکوت کن بیشتر بهت میاد واسه پوستتم خوبه. :||

... و این ماجرای من و معشوق من بود که آغاز داشت ولی نپذیرفت انجام!

پ.ن : پشت لپتاپ نشتن عقل آدم رو زایل میکنه. ینی البته چشم آدم رو هم زایل میکنه. کمر رو هم همینطور. و زانو و دست از مچ به پایین و دیگه همینها رو زایل میکنه. ینی شما بعد مدت متنابهی پشت لپتاپ نشستن پودری چیزی میشین. (بعد من که پودر شدم بریزیدم تو دریا چون اینجوری رمانتیکتره و من حتی اگر پودر هم باشم دوست دارم رمانتیک باشم و این یک بیماری نادره.) در هر صورت همهی این مزخرفات برای اینکه بگم ... اما زایل شدن عقل از همهاش خطرناکتره واسه من. من در کل آدم خطرناکی نیستم. ولی هیچ تضمینی برای نسخهی عقل-زایل-شدهام نیست. (چهقدرم که بانمکی چیزی هستم.)

پ.ن : عکسش رو سیو کردم هر از گاهی قربون صدقهی درناهاش برم. بهش بگم غصه نخوری دیگه پیرهن جان یه روزی میام دنبالت با هم دیگه فرار میکنیم. :))

پ.ن : خداوندا دلم را چشم بگشای ... ( به فضای این نوشته هیچ ربطی نداره؟ خب نداشته باشه. اما خوب که هست. نیست؟)

* عنوان از یک کتاب قصهی بچگی. اسمشم بود پیرهن بیبی نازنین اگر درست یادم بیاد.

بعدنوشت : اینم عکس درخواستی :دی زیبایی در سادگیست یا چی؟ ^_^

بعدنوشتتر: قد من اینقدر نیست ولی اینم سایز بندی داره. اندازههاش هم همون جا که واسه خرید گذاشته، موجوده :))

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:32

صفحه بندی