حجت رو تموم کرده استاد براتنژاد با نوشتنش. نمیتونم راضی کنم خودم رو به هیچ کدوم از اینا. ده تا برگه بیشتر دور انداختم. اما حالم به میزان قابل توجهی بهبود پیدا کر. بیچاره کاغذا. بیچاره قلم که اینقدر فشارش دادم از ناراحتی بود یا ننوشتن زیاد، نمیدونم. اصلا خیلی وقته ننوشتم. آخرین بار شب قبل خداحافظی با فاطمه بود. ابزار-طوری استفاده میکنم از نوشتن. هر وقت دلم گرفته و همین. هرچند اونشب هدیه و دلگرفتگی معنی هر دوش یک چیز بود. الان دقیقا دو ماه و سیزده روز میگذره از اون شب. براشون نوشتم «بُگوشیپو» و سند کردم. گذاشتم خودشون بفهمن یعنی چی.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی