خرید بک لینک
دلم گرفته بود. اجازه ندام تو مراسم شرکت کنم اخه هوا تاریک میه و برگشتن خطرناکه. شب جمعهای که رفتم مسجد خوابگاه دال عزیزم موندم. دال و همسرش که دفعهی اولی هم بود که میدیدمشون :) رسوندنمون خوابگاه. اما هر شب که نمیشه رفت پیش دال موند. چیکار کنم پس؟ دلم اصلا اما تو خونه نیست. هزارجای دیگه هست اما اینجا نیست. نشستم شبدهم دیدم و دیالوگ به دیالوگ مرور کردم و با هر ضرب از آهنگش دلریش شدم. و این غمگینترین هفتمین شب محرم رو اینطور گذروندم.
+ حتی موسی هم قومش رو نفرین کرد. تو چجور آدمی هستی؟ با اون همه ظلمی که من بهت کردم هنوز بدخواه من نیستی؟

+ تنهایی من، تنهایی تو تنهایی این ملت بینوا... جواب همهی این تنهاییها عشق حسینه.

+ انتظار شقالقمر از من نداشته باش دخترجون ... حکما اون یه صدایی شنیده...
ـ چه صدایی؟
+ صدای کسی که میگه آیا کسی هست که به من کمک کنه؟

برچسب: شب هفتم محرم,شب هفت محرم 92 کریمی,هفت محرم,شب هفت محرم کریمی,رادیو هفت محرم,شب هفت محرم 91 محمود کریمی,شب هفت محرم 93,دودمه شب هفت محرم,هفت روز تا محرم,محرم هفت چشمه, نویسنده: سارا حسینی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 18:01

صفحه بندی