خرید بک لینک

+ وقتی هفتاد صفحه رو پرینت و سیمی شده تو دستم گرفته بودم حس خوبی داشتم. فکر میکردم آخ جون این یه کاریه که از اول تا آخرش مال خود خودمه. کار منه! از آذر تا الآن طول کشید همین هفتاد صفحه. هر هفته برو پیش دکتر. هر هفته گزارش کار. هر هفته استرس. برای چندین ماه بخش بزرگی از فکرم بود و همین مال من کرده بودش. مال خود خودم! لبخند زدم و اشک توی چشمام جمع شد. زود حبابش ترکید وقتی یادم اومد باید ازش دفاع کنم پیش دکتر. :|

+ گفتن باید اولش یه صفحهی تشکر باشه از هر کی که میخوای و تقدیم به هر که میخوای، از دکتر تشکر کردم و به خاله م تقدیمش کردم به خاطر اینکه انگیزهی این موضوعم اصلاً خاله م بود. آخرش اما گفتن بردارید برگه رو بندازیدش دور. نمیخواد از کسی تشکر کنید! اینجوری شد که به کسی هم تقدیمش نکردیم. اما به هر حال انگیزهی کار اصلیم خاله م هست.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 19:07

صفحه بندی