خرید بک لینک

+ آخ ای غروب جمعه، تو با قلب ویرانهی من چه کردی؟

+ چند دقیقه قبل نسخهی نهایی سمینار، با چکیده، جمعبندی و پیشنهاد برای تحقیقات آتی و همهی اجزاش بسته شد و به تاریخ بسیار پر فراز و نشیب ترم دو پیوست. کاش زودتر دفاع هم بکنیم ازش و تمام بشه همهی این داستان. خسته شدم از فشارش.

+ سالی که گذشت یکی از تفریحاتم این بود که زیاد سریال میدیدم. برای انتخاب سریال هم از کسی کمک نمیگرفتم، اگر از عنوانش خوشم میومد (مثلاً جادویی بود یا عاشقانهی غیر لوس)، اول قسمت آخر رو دانلود میکردم و باز اگر خوب بود، اونوقت از قسمت اول شروع میکردم به دیدن!

نتیجهاش اینکه بد عادت شدم. زندگی رو نمیشه زد جلو، یا اول آخرش رو دانلود کرد یا حتی اگر آخرش خوب نبود، نمیشه از اولش ندید تا هیچوقت آخرش نیاد.

یه چیز دیگه این سریالها هم بد بود اینکه توقعم رو از خیلی وجوه زندگی (البته نه وجوه مادی، صد در صد وجوه معنوی) خیلی بالا برد و حالا هی دلم میگیره وقتی نه مثل فیلمها میتونم عمل کنم نه مثل کتابها.

بعدنوشت :آخر همهی وقتهایی که خیلی به مسایل خودم فکر میکنم، از خودم شرمم میاد. هر روز خودخواهتر از روز قبل میشم. انگار نقطهی ثقل جهان باشم. در حالی که نقطهی ثقل جهانم من نیستم. هیچوقت نخواستم که باشم.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 19:07

صفحه بندی