هر وقت میخوام خوشحال بشم به این فکر میکنم که وقتی همهی این کارها تموم شه چی کار میکنم. یک کتاب دارم واسه خوندن (+ دو تا هدیه که هنوز مرددم دوست دارم بخونمشون یا نه. باید امتحان کنم)، یک فیلم دارم* برای دیدن، ژاپنی دارم مقدار زیااااد (ترم شروع شده) برای خوندن و بعد میخوام مهمون دعوت کنم جدی و رسمی! و میخوام کلی تلاش کنم برای مهمونداری. من کدبانویی چیزی نیستم ولی از اینکه مهمون داشته باشم و تلاش کنم براشون لذت شاید به نظر بقیه مسخره اما به نظر خودم جالبی میبرم. خلاصه فکر کردن به اینها باعث میشه این تا فردا رو به خصوص دووم بیارم نه از لحاظ فشار کار از لحاظ استرس نتیجهی اعمال.
* Love Comes Softly فیلمیه که میخوام ببینم میگن خیلی خوبه.
** کتاب هم تربیت احساسات گوستاو فلوبره احتمالاً هنوز بین این و کتاب اریک فروم تصمیم نگرفتم دومی رو هنوز ندارمش البته. :دی هدیههام هم یوما یکیشه. دومی رو یادم نیست. ازینجا تا قفسه فاصله اما هست و حوصلهی جدا شدن از لپتاپ هم نیست.
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی