خرید بک لینک

دبیرستانی بودم که باهاش آشنا شدم. واسه المپیاد ریاضی کتاب نظریهی اعداد انتشارات فاطمی رو میخوندیم. اون موقع ته تمام آرزوهام مریم میرزاخانی بود. میدونستم باهاش خیلی فاصلهها دارم و هیچوقت بهش نزدیک هم نمیشم اما به نوعی عشق اولم بود. عشق های اول من همهشون المپیاد ریاضیای بودن. از ر که مدرسهی خودمون درس می خوند تا م که استاد المپیادمون بود و مهدیه که رقیبم بود و مریم میرزاخانی که منتهای آرزوم بود. عشقم به شریف خیلی به خاطر مریم بود. بعدش عشقم به دانشکده. حس اینکه کمی فقط خیلی خیلی کم بهش نزدیکتر شدم همیشه حس خوشایندی داشت. ما هم دانشگاهی شده بودیم یک طورهایی. تمام پسوردهایی که میاشتم تا سال دوم دانشگاه ترکیبی از ۴۱۴۲۴۲۴۲۴ داشت تو خودش تا کم کم گم شد همهاش.

حالا مامان زنگ زده که نصیحت کنه که ببین از پس همه چی برمیای اگر استرس نداشته باشی. بعد با استرس میگه هاله شنیدی خبر بیماری مریم میرزاخانی رو؟ میگم آره. مامان هم میدونه عشق اولم بود آخه. مامان کلی براش دعا میکنه پشت تلفن، برای مریمی که مامان میشناسه، من میشناسم و دنیا میشناسه.

خدایا خواهش میکنم شفاش بده! خواهش می کنم! این همهی دنیا دلشون میخواد خوب بشه. تو هم اینو میخوای مگه نه؟

** نمرهی مریم میرزاخانی سال اولی که در الپمیاد جهانی ریاضی شرکت کرده بود ۴۱ از ۴۲ نمره بود.و سال دوم ۴۲ از ۴۲ نمره. این دیکدشدهی پسوردهایی که میگذاشتم برای خودم.

فقط یک کم بعدنوشت : اخه خدا من هنوز داشتم دعا می کردم. نباید اینجوری میشد. نباید! حالا باید عنوان رو اصلاح کنم و بذارم برای عشق اولم که رفت؟ من هییچی ازش نمیدونم اما توی زندگی کوچیک و کم و کمرنگ من هر چی فکر می کنم تاثیر زیادی داشتی. شاید اونقدر که توران میرهادی. دلم گرفت از خبره. تو خیلی خوشبخت بودی اما چون منی که هیچوقت نشناختمت هم از رفتنت چشمم تر شد و انگار هنوز عشق اولم باشی گریه کردم. خیلی خوشبخت بودی!

کاش ندیده بودم. کاش واقعیت نداشت. کاش مجبور نبودم عنوان پست رو اصلاح کنم. کاش پستهایی که خبر رفتنت رو میدن لایک نمیکردم. کاش هنوز دعا میکردم برای خوب شدنت... چه یکهو نغمهی غم انگیزی!

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 11:27

صفحه بندی