با زنگ زدن ف از خواب بیدار شدم، دیشب که بعد از چند وقت میخواستم خیلی بخوابم هم کلی شلوغ بود ذهنم، بد خوابیده بودم. ولی تماس واتس اپی ف با من همان کرد که هیچی با هیچکس نکرد. یک مدت طولانی صحبت کردیم همینطور تلفنی. از همهی روزمرهها گفتیم و از اینکه چهقدر خوب بود اگر همین عصر با هم قرار داشتیم انقلاب. همهی حرفایی که این مدت نشده بود بهش و یه هیچ کس دیگه، بگم؛ براش گفتم. تایید کرد که اگر جای من بود همین نظر رو میداشت. خوشحال شدم که اونم همین حس من رو داشت، اولین آدمی بود که تایید میکرد اشتباه فکر نمیکنم و بهم حق میداد. بیشتر از قبل جای خالیش رو حس کردم. خیلی بیشتر. اینقدر صحبتهامون برای همدیگه لازم بود که دیگه نمیتونم با اطمینان بگم وجود کدوممون برای کدوم یکی ضروریتر بوده! اینجور که معلومه هر دو. که خب خوشحالم!
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی