خرید بک لینک
+ «خانهی خودمان» رمان نوجوانان بود. من نوجوان نیستم اما به نظرم یکی از بهترین آثاری هست که به درد ما به اصطلاح بزرگسالها هم میخوره. دیروز تو راه تمومش کردم و درست اوج داستان لحظهای بود که داشتم از تهران کنده میشدم و اشکهام بیصدا و پر شتاب برای مرگ لین میریخت. تصویر خانوادهی ژاپنی یک تصویر گرم و صمیمی و پرگذشت بود. خانوادهای که با دست خالی و دل بزرگ، شکل خیلی خیلی نزدیکی به خانوادهی ایدهآل داشت. کتی داستان هم تصویر کاملی از یک آدم خیلی معمولی بود که قهرمانانه با شرایطش میجنگید. خلاصه اینکه عاشقش شدم! به معنای واقعی کلمه عاشق!

+ خیلی خوب بود که از نزدیک صحبت کردم با مامان، پدر. فکر میکنم دیگه میدونن چی میگم. این خیلی باعث خوشحالیه. همهاش تقصیر فاصله است. احتمالاً تو بهشت فاصلهها حذف شدن کاملاً. که این خودس باعث میشه دلم بخواد برم بهشت.

+ س میگه سهشنبه اول یالقعده است. چلهی حضرت موسی از اول دی القعده شروع شده تا دهم ذیالحجه این خیلی چلهی خوبیه. بیا از سهشنبه که تولد حضرت معصومه است یه چلّه با هم شروع کنیم. قبول میکنم. سر اینکه سورهی حشر رو بخونیم توافق میکنیم. ازش ممنونم برای پیشنهادش، برای اینکه اینقدر دوست خوبیه، برای اینکه حواسش هست همیشه. احتمالاً شمارش روایات معتبر این چهل شب شروع میشه از پسفردا.

+ اینجا شبها خیلی خنک میشه. میشه روی بالکن دراز کشید و به ایمیلهای دکتر کم محلی کرد و هی گفت آخ به درک! میخوام بخوابم! واقعاً دلم میخواد یک مدّت جدا باشم از شلوغی و از گربهی شادی (دختر همسایه و رفیق قدیمی) فرار کنم نه از گربههای پلنگ-طوری تهرانی.

+ بعد پست اینستای س و ه و اصرارشون، بعد از سه سال و اندی دیشب وسط مهمونی :|(نه اینکه فکر کنید بیشعوری چیزی هستم، واقعا کسل شده بودم خب و کمترین تاثیر رو در جریان مهمونی داشتم خب و حرفی نداشتم با کسی خب و کسی حرفی نداشت با من خب :/ ) اکانت اینستاگرام ساختم. چه قدر بیگانهام با فضاش! چه قدر فضای پلاس هنوز هم برام گرمتر و مهربونتره. چهقدر!!



برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت: 21:41

صفحه بندی