اونقدر به این موضوع که چی باید در توضیح به دکتر م بگم که دست چپم تا مغز سرم تیر میکشید و تپش قلب داشتم سر کلاس. اما واقعیت اینه که هیچ اتفاق مهمی نبودو طبق معمول همه چیز توی یک لوپ الکی از اغراقها افتاده بود، و دکتر گفت من اصلا اینجوری نگفتم و با خنده و مهربونی زیاد آرومم کرد که به خودت فشار نیار و درس سنگینه و ترم سه بردار و اما اگر خواستی تزت رو با من کار کنی من در خدمتم و الخ. من بیرون از کلاس، شرمنده، ناراحت، هیجانزده و خوشحال بودم هر حالت اکستریمی که یک نفر میشد داشت رو داشتم در حقیقت و از همه ی درد دستم یک زقزق باقی مونده بود و دلم میخواست بشینم روی نیمکت و به خودم بیشتر فکر کنم و بیشتر و بازهم بیشتر. به اینکه چطور از یک هیچ یک همهچیز بزرگ ساخته بودم. براش غصه خورده بودم. عزا گرفته بودم و در موردش درددل کرده بودم حتی. این خودم من رو ناامید میکنه بدجور! همه چیز توی نگاه ماست. این نگاه سختگیرانهی من که آی هت ایت د موست ...
و
این شعر استاد قیصر امینپور خیلی به دلم نشست. :)
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم وا کردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت
برچسب: ما هیچ,ما نگاه,ما هيچ ما نگاه,ما هیچ ما نگاه اثر کیست,ما هیچ ما نگاه ریحانه,شعر ما هیچ ما نگاه,کتاب ما هیچ ما نگاه,وبلاگ ما هیچ ما نگاه,معنی ما هیچ ما نگاه,دانلود ما هیچ ما نگاه,دانلود کتاب ما هیچ ما نگاه,
نویسنده: سارا حسینی