+ شرمنده شدم!
امروز یکی از بچهها که تبریزی هست و اصلا گرایشش با ما فرق داره، چون تو انجام پروژه کمکشون کرده بودم ، برام سوغاتی آورده بود و من الان یک آدم ذوقزده، خوشحال و شرمندهی تو کتابخونه نشستهام. و میگفت دلیلش حتی کمک کردن من هم نبوده ^_^ شرمندهام چون شب جمعهای فکر میکردم که چهقدر خستهام و چرا هیچکس حالم رو نمیپرسه و یک پست هم به همین مضمون گذاشتم خطاب به همه که وات د هل آر یو دویینگ ای مردم؟ اسک می هاو آی فیل اند آیل تل یوو آیم تایرد تو دث (سخته صفحه کلید به انگلیسی تغییر دادن :|) شرمندهام چون یکشنبه که حسابی گرفته بودم و دست چپم درد میکرد از این فشار، باعث شد که دیروز بچهها میگفتن روزهایی که خوشحالی چه قدر خوبه :))) و بعضیها هم تلگرامی حالم رو پرسیده بودند حتی! و گفته بودن شما نیاین کلاس ما براتون ویس میفرستیم! ^_^ و خوشحال و ذوقزدهام چون خوشبختی از نظر من تعبیر همهی همین مهربونیهای آدمهای نسبتا آشناییست که بیدلیل و خارج از منطق با هم مهربونن.
+ یکی از بچهها پرسشنامه آورده که جواب بده برای پایاننامه مون لازم داریم، جواب میدادم نوشته بود :در مورد فهم احساساتم دچار مشکل میشوم : زدم اغلب! بعد گفته بود نمیتوانماحساساتم رو توصیف کنم این جوابم : هرگز بود. فرق هست بین این دو. من مرز بین احساساتم رو نمیتونم تشخیص بدم اغلب ولی میتونم خوب توصیفش کنم.
مرسییی خدا
برچسب:
نویسنده: سارا حسینی