خرید بک لینک
بیماری م هست که پیشرفت کرده یا نه در حقیقت خود م هست که زیر فشار درمان ضعیفتر شده. هر چی که هست امشب خالهجان گریه میکرد و من گریهی خالهجان رو درک میکردم و با ترس ظرف میشستم و به حرفهای بقیه گوش میکردم و اشکهام میریخت. دقیقا نمیدونم برای عمق محبت و احساسم به م بود یا به خاله جان و حرفهای مامان و پدر یا خودم یا اصلا من موجود حساس بالکل علافی هستم که حتی اشکهای من هم ارزشی ندارند نه مثل ققنوس نه مثل اسب. اما یک چیز سوای اینها، حقیقت داشت م ضعیفتر شده و احتمالا می و مع و ح آقا در سختی هستند الان. و خدا میدونه که چهقدر خود م هم در سختی هست و من چهقدر وقتی به این مجموعه فکر میکنم غمگین میشم. غمگین برای جلد شکلات های زیر بلاشتم در تمام سالهای بچگی. برای رازهای سر به مهر. میتونم دعا کنم برای موفقیت می در دفاع فرداش. برای احتمالا سکوت و صبر مهربانانه مع و خانمش مه تا رفتن به زندگیشون. و گوشهی چشمهای ح آقا که وقتی میخندن چروک منعطف مهربانانهای میخورد خاص آدمهای مهربون شوخ و شنگ. میتونم دعا کنم برای سلامتی م و صبر و روحیه. میتونم اشکهای بیارزش بریزم اما واقعا هیچچیز تحت کنترل نیست وقتی خدا بخواد میشه و وقتی نخواد نه. من از فکر کردن به این ها هم میترسم و اینجاست که اشکهای خالهجان رو عمیقا درک میکنم. این خلاصه شدن در بقیه رو درک میکنم. سعی در تغییر دادن دیگران بیهوده است. من اینجوری متولد شدم همینجوری هم میمیرم. روی همین تابلو از نهجالبلاغه یک جمله نوشته که مدام به درگاه خدا دعا کن و مدام از او تقدیرهای خوب بخواه. من تکرار مدام این دعام.
یک جایی بود از فیلم که وو جو از تنهایی و دلتنگی شروع کرده بود با کی چان به صحبت کردن بعد اون گفت من احساس دلتنگی میکنم اینقدر وو جو مهربون بود و سعی کرد که کی چان رو آروم کنه، دل گرفتگی خودش رو کلا فراموش کرد. این رو امشب غزاله یادم انداخت. قلب به این بزرگی داشتنم، آرزوست. یا معرفتی مثل با یزیذ بسطامی. امشب بعد از نشستن پای حرف های آقای مه تصمیم گرفتم در اسرع وقت شروع کنم تذکرهالاولیا خوندن. از قبل فقط ذکر جنید رو خونده بودم. بایزید بسطامی رو دوستدارم بیشتر بشناسم و امشب خیلی گم و پراکندهاک انگار. خانم میرهادی هم توی کماست. دوست داشتم بگم چهقدر دوست دارم مثل خانم میرهادی بشم. و توی این مسیر جز با یک قلب قوی نمیشه حرکت کرد. و تقدیر خوب من احتمالا همین قلب محکمه.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:43

صفحه بندی