خرید بک لینک

یعنی باید گذشت از خیر این روزمرههای معمولی که مادامی دوست محسوب میشم که به درد میخورم؟ اون یوتوپیای من کو؟ کجا برم که اینجوری در موردم فکر نشه؟

ممکن داره که از خودم بپرسم چرا اینطور فکر میکردم مدتها، اما نه واقعیتش اینه که ممکن نداره! زمانی که وجود آدم به صرف وجودش و نه کاراییش ارزشمند میشه، اون موقع من احساس شادی دارم از زندگیای که میکنم و وجودی که دارم. و واقعیت اینجاست که من فقط یک جا و در یک کانتکست این ارزشمند بودن رو تجربه کردم. درسته خیلی کمه! ۲۳ سال سنت باشه و فقط یک بار حس کرده باشی که ارزشمندی خیلی کمه! آخ که این آمار و ارقام و درصد و نمودار من رو آخر میکشن! آخ!

جذابیتش میدونی کجاست؟ اینکه جایی که همه چیز غلطه تو در یک چارچوب ذهنی که بهش ایمان داری، درست عمل بکنی. وقتی همه میگن غلطی تو باور داشته باشی که قدرتی ماورای همهی اینها به درستی تو ایمان داره. و بدیش میدونی کجاست؟ اینکه خیلی گم میکنم رگههای این ایمان رو. غرق میشم بین همین روزمرههای ناراحت کننده. که هیچکس واقعا نمیپرسه خوب حالت چطوره ولی همه میپرسن ۲۰ شدین شما؟ و تو سرت رو که درد میکنه تکیه میدی به پشتی صنلی بوفه و قورت قورت چایی داغت رو با بیمیلی میخوری.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 19:22

صفحه بندی