خرید بک لینک
+ دبستانی بودم(چندمش رو یادم نیست) چادر میپیچیدم دورم (کیمونو-طوری) بعد یک کاغذم میگرفتم تو دست چپم، تو هوا تکون میدادم، میدویدم دور خونه در حالی که داد میزدم :قبول شدم، من تو امتحان قبول شدم!!! (یک صحنهای از سریال هانیکو بود. در واقع تنها صحنهای که به صورت شفاف و برجسته از همون قدیم توی ذهنم هست.)
الان که یادم میاد به نظرم خندهدار بودم و هیچ فرقی با الانم نداشتم. :))) (شاید روی هم رفته زمان بیس آدمها رو اونقدرها هم تغییر نمیده، من فکر میکردم که میده)
در هر صورت جالبه خیلی که الان حتی وقتی از مامان میپرسم سریالهای مورد علاقهی من در بچگی چی بوده؟ مامان میگه: اوشین، هانیکو و از سرزمین شمالی رو خیلی دوست داشتی ببینی به خصوص وقتی خوشحال بودی که لیمو شیرین هم میخوردی!!! :) و من فکر میکنم به همه روزهایی که با عجله از مدرسه دوون دوون برمیگشتم خونه، که تصویر زندگی(یادش بخیر :) ) اوشین (بازم یادش بخیرررر) میذاره، و من عاشق اینم که اوشین ببینم و لیمو شیرین بخورم. و چه قدر هنوز این رو خوووب یادم هست که با سختیهاشون چهقدر گریه میکردم. به خصوص از سرزمین شمالی رو واضحتر یادم هست چون بزرگتر بودم که میذاشت و آهنگش به طور خاص خیلی برام دلنشین بود.
جالبه که هیچوقت بهشون فکر نکرده بودم، هرچند همیشه خاطرات خوبی برام بودند. جالبه که یعنی حتی از همون وقت هم سلیقهام تو همون حوزه بوده؟ پس چرا این همه وقت انگار یادم نبوده اینها رو؟ چرا وقتی به کارتونهای ژاپنی علاقهمند شدم، وقتی شروع کردم به ژاپنی یاد گرفتن، انگار دفعهی اولی بود که بهشون فکر میکردم؟ درسته که هیچ چیز توی ذهن ما پاک نمیشه فقط گم میشه؟ ممکنه که من الان چیزی رو گم کرده باشم؟ ممکنه که بعدا چیزی رو بین اینها گم کنم؟
یک چادر بپیچم دورم، بدوم دور خونه داد بزنم قبول شدم! قبوووول شدم :)

+ اگر یک وقت دکتر م(استاد راهنمام هستند) از من پرسید که برای زندگیم چه برنامهای دارم،(احتمالا اگر هم این سوال رو بپرسن به این منظوره که رای گزارش بعدی سمینار چه برنامهای دارم اما من دوست دارم که یک نفر آدم درست و حسابی این سوال رو ازم بپرسه تا من بتونم یک جواب محکم، درست بدم) برای همین بدون توجه به منظور استاد میخوام بگم که دوست دارم، نه! قصد دارم، وزیر آموزش و پرورش بشم.

+ قصد داشتم متنی که بدون غر میخوام بعد مدتها بنویسم و آشتی کنم با خودم۷ مفصلتر و ادیبانهتر باشه اما همین کر روزهای معمولی که بمونه و بعدا خاطره شه خیلی بیشتر بهم میچسبه انگار. خیلی بیشتر!



برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت: 19:22

صفحه بندی