خرید بک لینک
+ دوازده شایدم سیزده سالم بود که برای اولین بار حس کردم عاشق کشوی آخر میز پدر پر شدم. اون کشو پر بود از کاست. کاستهایی که هیچجا پیدا نمیشد یا کم پیدا میشد. شجریان و گلپا و داریوش و هایده و مهستی و مرضیه و بنان و شکیلا و برنامههای ضبط شدهی گلها و ... هر کی دیگه. یکی از خوشهای زندگی اونوقت بود که یکی از این کاستها رو برمیداشتی تو ضبط مشکی رو میز امتحانشون میکردی.
+ هیچوقت به آهنگهای معین علاقهی خاصی نداشتم. هیچوقت معین نمی شنیدم. غمگین بود و من آهنگهای غمگین رو بیشتر میپسندیدم اما غمش فرق داشت و صداش به دلم نمینشست. شاید بعضیها فکر کنن من بد سلیقهای چیزی هستم ولی خوب دوست نداشتم بدون هیچ دلیل خاصی به دلم نمینشست.
+ توی اون کشو، یه کاست بود که پدر خودش هر آهنگی دوست داشت روش ضبط کرده بود، در واقع غمگینترینها رو ضبط کرده بود. یه ترک گلپایگانی بود که میخوند اشک من خودتو نگه دار نیا پایین منو رسوا میکنی... این اونقدر سوز دل و سو صدا داشت که هر وقت میشنیدم دلم می خواست گریه کنم. یکی مینای شکستهی مرضیه بود؛ یکی تک درخت گلپا و ... بقیه رو هم یادم نیست به جز از یک آهنگ معین.
+ خطی که واسش نوشته بودم این بود که «به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم» اینو ندادم بهش.
+ داشتم آرزو میکردم هیچکس واسه فاطمه جای منو نگیره :دی یهو یادم اومد ازین آهنگ معین که میگه هشکی مثه تو نشد/ همش از خدا میخوام که بیایی زود زود.سالهای خیلی زیادی میشه که نشنیدمش اما یادش افتادم.
+ یکی از خوشیهای زیادمون با آهنگ کفتر کاکل بسر معین بود. خیلی باهاش میخندیدیم همیشه. عصرهایی که بعد کلاس تو «جا مخفیمون»(یه جایی بود تو دانشگاه پشت پرچینها واسه خودمون آجر چیده بودیم) حرف میزدیم. چای میخوردیم و کفتر کاکل به سر میشنیدیم و بعدش روحیهمون اگر هم خوب نبود، عالی میشد. یه بارم اردو رفته بودیم همه از اتوبوس پیاده شده بودن چیزی بخرن یا بخورن. ما نشسته بودیم تو اتوبوس، راننده یکی از آهنگهای شاد قدیمی رو گذاشته بود یادم نیست چی. یکهو به سرم زد. پرسیدم کفتر کاکل بسر ندارین؟ اون روز کفتر کاکل بسر معین یه بار دیگه برامون خاطره شد. ازمون پرسیدن شما دانشجوی ارشدین؟ ما هم گفتیم نه پیاچدی! :))

+ همیشه میگفتم وقتی بری اینکار رو میکنم، اونکار رو میکنم. یکیش این بود که تا وقتی بخواد بره اونقدر خطم پیشرفت کرده باشه که بتونم یه چیز خوبی رو خوب براش بنویسم که ببره.
+ اردوی قم رفته بودیم با هم. هفده رمضون بود. من مثلا!! مسئول اردو بودم. اونقدر مسخره بازی درآوردیم که فقط کفتر کاکل به سرمون مونده بود.
+ عجیبه یکهو یاد یه چیزی افتادن. خیلی عجیب. دیگه حس نمیکنم از معین خوشم نمیاد. یکهو دیدم انگار توی همهی این مدت هم واقعا صدای معین رو دوست داشتم.
+ دلم براش تنگ میشه. یعنی درستترش اینه که بگم : شده!
+ از یاد تو برنداشتم دست هنوز/ دل هست به یاد نرگست مست هنوز/ گر حال مرا حبیب پرسد گویید / بیمار غمت را نفسی هست هنوز اون شب آخرش اینو نوشتم براش. هدیهاش این بود، من اونقدری پیشرفت نکرده بودم اما معنیش این بود که واقعا داره میره.
+ زمان میگذره و میچرخه. امروز با یه جملهمون یاد اون آهنگ افتادم،یه روزم میاد که با شنیدن این آهنگ یاد جملهی اون روز میفتم و به دوستهام فکر میکنم. اون روز قطعا دوباره به قدر همین امروز دلتنگ میشم.
+ اگر بخشی از شریف باشه که به خاطرش ممنونم اون بخش حتما و حکما فاطمه، سحر و هدی است. خدا اینجوری هیچوقت تنهام نذاشت تو شریف. خدا همیشه روشهای خودش رو داره.
+ تحمل کردن من سخته، این رو میدونم.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: شنبه 16 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:17

صفحه بندی