به دل نشیننده - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 16:00
پست خوب یک دوست در پلاس، برداشت دیگهای از درد این روزها بود. لینک
اندوه سیاست کشت ما را - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 1:29
پیش نوشت :این پست مطلقا سیاسی یا دفاع از جنا خاصی نیست. این یک پست فقط استوار بر قوانین انسانیست. هیچوقت گفته بودم حالم از سیاست به هم میخوره؟ آره حاااااااالم بد میشه! از اینکه عکس آدمهایی رو منتشر کنم که تنها فرقشون با من اینه که تو شرایط سختتری
اثر - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 12:29
+ وقتایی که واسه تدریس میرفتم خونهی س، به فاطمه میگفتم اگر تا دو ساعت دیگه نگفتم که اومدم بیرون، زنگ بزنه بهم :دی (البته جدا آدمهای مذهبی و خوبی هستن این همینجوری محض احتیاط بود فقط). نمیخواستم خانواده هم نگران شن، واسه همین غالب اوقات نمیگم که
نامهی اول - - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 17:36
دوست خوب، لابد تو هم به دفعات شنیدهای که خواستن، توانستن است. و لابد تو هم تجربه کردی که هر خواستنی لزوما به توانستن منجر نشده(همیشه اونجور نمیشه که ما فکر میکنیم). الان یک دو ساعتی(دقیقتر دو ساعت و بیست و پنج دقیقهای) است که درگیر این فکرم. فکر
باید شبکه عصبی درس بدم - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 22:00
الان یک ساعت و ده دقیقه است که یه دونه اسلاید کاور رو فقط بستم! ولی کیف میکنم نگاش میکنما. به نظرم خوب شد :دی حیف میدونم قشنگیش فقط برای خودم اهمیت داره. و اینکه اون نقاشی بالا از ویلیام ترنر (The shipwreck) ربط ظریفی داره به موضوع درسی که میخوام بدم. :دی پ.ن :عنوان واقعا به ذهنم نمیرسید :دی
ずっと まえ から すき でした- از مدتها قبل دوستت داشتم - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 15:23
این انیمهی zutto mae kara suki deshita(هیراگاناش رو تو عنوان پست نوشتم) محتوای فلسفی بالایی نداره(ینی اگر شما فیلسسوفی چیزی هستید و فیلم و کارتونهای معناگرا میبینید فقط اصلا سمتش نرید، اگر نه معمولی هستید و مثل من هر چیزی که از عکسش خوشتون اومد :
این خجالت لعنتی - تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 1:37
+ میشه فایل rar باز کرد بدون پسورد؟ گناه داره اینکار؟ یه آلبوم ژاپنی دانلود کردم از کارتونی که دوست دارم ببینمش. اما پسوردش رو نذاشته بود. خجالت می کشم از هر کس بپرسم. :| به همین مسخرگی! + خجالت میکشم به بچههای دانشگاه بگم اسمم رو کامل صدا کنین. اون
ندارد ـ روز سوم ـ - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 22:00
اعصابم خورده
از نو ـ نامهی صفرم ـ - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 13:22
رفیق عزیز، بگذار از اینجا شروع کنم. با دوستی صحبت میکردم که متخصص رفتارشناس بود. گفتم در خلال صحبت با دیگرانِ آشنا و ناآشنا آنقدر حرف را مزه مزه میکنم و آنقدر فکر میکنم به کلمهی بعدی که حرف میپوسد و منقضی میشود و از موضوعیت خارج. دوستم گفت که ت
دعای قبل از خواب آدمی که میگفت یادش بخیر - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
تا صبح باید هدیهاش رو آماده کنم. نامه بنویسم. فلش رو پر کنم از عکسا و فیلما و صوتامون. بعد باید بریم چهارتایی صبحونه بخوریم تو پارک. تا ظهر باید بخندیم و عکس بگیریم به جای عکسهایی که دیگه نمیگیریم. ظهر که اومد وقتی ساعت دوازده تا ضبه زد باید خدافظ
فردا دیشب - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
رسید اون لحظه ی فردای دیشب... از دلگرفتگی گریزی نیست.
It's your turn 桜 - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
ببین برای تو این رو گذاشتن. دنیا حول تو میچرخه. حالا بخند. ^_^ کلیک! این بلیتش ذوق در حد کنسرت داره برام حتی، من از اهل تیاتریها نیستم. تحسین میکنم فقط و تشویق اما تیاتر برو تیاتر ببین، خیلی با لد من سازگار نیست. اما این فرق داره ژاپنی بودنش به کنار(که از ژاپن دلگیرم)، ساکوراست این! ساکورا ^_^ پ.ن:س...
کفتر کاکل به سر های های! - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
+ دوازده شایدم سیزده سالم بود که برای اولین بار حس کردم عاشق کشوی آخر میز پدر پر شدم. اون کشو پر بود از کاست. کاستهایی که هیچجا پیدا نمیشد یا کم پیدا میشد. شجریان و گلپا و داریوش و هایده و مهستی و مرضیه و بنان و شکیلا و برنامههای ضبط شدهی گلها و
شیرینِ شیرینِ شیرین - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
مثل لحظهای بود که لحظهی افطار خرما رو میذاشتی تو دهنت.
مبادا که فراموش کنم - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
+ و همین قدر راحت ... +کار مهمی بود. باید درست از پسش برمیومدم. با خودم و خدا حرف میزدم، تو دلم بود همینطوری که راه میرفتم. میگفتم اینجوری بشه اونجوری نشه. آخرش گفتم من که چیز زیادی ازت نخواستم هیچوقت. یادم اومد چه قدر چیزهای زیاد و بزرگی خواستم ت
پس پروندهی دانشگاه سابق باید اینطور بسته میشد - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
بعد از این همه وقت، دیدار با دانشگاه سابق بیشتر نمک بود که پاشیده شد روی زخم دل گرفتهام. هیچوقت(به تاکید) فکر نمیکردم دیدن استاد خوشنویسی(البته اون هم سابق) یا یک همشهری که از دور آشناست، میتونه اینقدررر خوشحالم کنه! اما خوشحالم کرد به جد! فیالواق
الان مثلا سر همین موضوع هم ناراحتم! - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
وقتی به ملعمهاتون/استادهاتون روز/هفته معلم رو تبریک میگید، نباید/باید انتظار داشته باشین جواب بدن؟ من انتظار دارم. از این مدلها هستن که میگن آدم احترام میذاره/محبت میکنه نباید انتظار داشته باشه احترام/محبت بک دریافت کنه. آدم باید برای رضای خدا بکنه
پایان آمدن دفتر و حکایت همچنان باقیستِ امسال، چطور گذشت؟ - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
اونقدر که دلیل برای خوشحالی هست امروز؛ جدا ممنونم خدا! اما نمیدونم یه جایی از یه وری یه جوری یه بغضی ته گلومه. بغضی که با کلیپ دکتر م کلید خورد یهو، بعدش هم هی نرفت، هی نرفت، هی لبخند اومد، بغض اومد، خنده اومد، بغض اومد و ... هی باید قورتش میدادم، هی
دیشب وسط خواب نوشت - تاریخ: 1396/2/16 ساعت: 17:17
یه خوبی دارم اینه که برای هر عمل/تصمیمم دلیل دارم، دو تا بدی هم دارم اینکه بعدا هر چی فکر می کنم دلیل تصمیم/عمل اون لحظه چی بوده؛ یادم نمیاد، دوم اینه که وقتی یادم میاد میفهمم میتونستم اینقدر احمقانه تصمیم نگیرم. پن :دیشب وسط خواب و بیداری به ذهنم رسید هر چی فکر کردم نفهمیدم چرا. بعد خواب دیدم! وقتی...
باشه خب - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
استرس دااارم اونقدر استرس دارم که معدهام باز داره اذیت میکنه. هی از خودم میپرسم واقعا چرا دارم درس میخونم پس؟

برچسب‌های محبوب

هفت محرم | کربلا غوغاست امشب | ما هیچ | ما نگاه | ما هيچ ما نگاه | کاروانی که بود بدرقه اش | کاروانی که بود | کعبه دل