گوشهای شنوایی که ممنونشونم - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
مهمونی بود. همه اومده بودن خونهی ما چون نوبتی هم که باشه بالاخره نوبت ما رسیده بود. شلوغ بود خیلی. به اجبار،شایدم اقبالِ دختر بودنم مدام تو آشپزخونه بودم. نه از همهمهی آقایون تو پذیرایی چیزی دستگیرم میشد، نه از خندههای خانوما تو هال خصوصی. فقط استکان میچیدم، چایهایی میریختم که بعضی پررنگ و ب
روزی تو خواهی آمد ... - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
یک روز جمعه هم میرسه که از خواب بلند شیم و تو باشی و ما تنها نباشیم. تو باشی و جنگ نباشه. تو باشی وخبری از حملات موشکی نباشه. تو باشی و بچهای کشته نشه. تو باشی و کشورهای متمدن! از جنگ حمایت نکنند. تو باشی و همه سیاستمدارهای دنیا تمام شده باشند. تو باشی و دنیا سبز باشه از انشگت هه تیستوهایی که دنیا
مثل درخت پرتقال، نارنجی - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
+ غروب جمعه همهچیز دلگیره. چه برسه به اینکه بلیتت ساعت ۷ جمعه باشه(غروب به وقت بیرجند چند دقیقه مونده به هفته) و دلت یک دنیاااا از دنیا گرفته باشه وو صبح با خودت فکر کرده باشی که حتما یک جمعهای بین همین جمعهها همه چیز درست میشه، ولی جمعه گذشته باشه و هیچ چیز درست نباشه، چمدون سنگین باشه و داداشت
عید اومده دوباره شادی و خنده - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
+ جشن و پایکوبیای چیزی دلم می خواد. عیده خوب دیگه، چرا هیچ خبری نیست؟ نبود؟ + اینم شادی، شادی و خنده
قهرمانی که من باشم ـ به مینو ـ - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
مینوی من، سلام، تو لیست دهتا کاری که قبل مردن دوست دارم انجام بدم، قهرمان بودن هم هست. سومیه. دومی رو بعد میگم. امشب اما به دلیل تجربهی یک هوای بهاری بارونی خوب هوای فکر کردن به سرم زده و از قضا به سومین مورد لیست فکر میکردم و نه دومی، که موردیست در باب قهرمانبازی! هیچکس ندونه شاید، ولی من دست
روی خوب و بد یک مساله - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
وقتی تو زندگی موقعیتی پیش میاد که مجبور میشم کاری رو که دوست دارم انجام بدم به خاطر کاری که مجبورم انجام بدم، عقب میندازم یا کلا نادیدهاش میگیرم؛ هم حس خوب این رو دارم که به به! من چه آدم مسئولیتپذیری هستم و اگر همیشه همینجوری زندگی کنم و همیشه مصالح واقعی زندگی رو به خواستههای واقعیم ترجیح بد
چیزهایی هست که نتونستم، باشم - تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 1:09
اگر چه هیچوقت یک گل نبودم، اما حتی نمیتونستم چطور یک پرندهی ساکت باشم؟ و.ن: بخشی از یه شعر بود.
روزی که هیچ تاریخی نداشت - تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 22:39
+ ۹۶ بار بنویسم ۹۶ و یه تبریک گنده و یک ایمیل تبریک. ایمیل نوشتنهای دلی رو دوست دارم. حلقهی آدمهایی که ایمیل میدم و ایمیل میدن دوست دارم، چون مثه نامه نوشتنه، نامههایی که پاکت ندارن اما فورواردی نیستن و تلگرامی هم که اصلا در سلیقهی من سنتی نیست. آدما کم و زیاد میشن و زندگیامون تغییر میکنه سال ع
دروغه که میگن حسود هرگز نیاسود - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 3:53
مشخصا همین الان به اهالی نیویورک حسادت میکنم. ممکن داره که کسی از بیرون فکر کنه این حسادت من ریشه در حسرت ناشی از تفاوتهای سطوح زندگی در دو کشور توسعه یافته و در حال توسعه است اما من مطلقا همچین دلیلی ندارم و هرگز به یک آمریکاریی برای آمریکا زندگی کردنش و سطح زندگی بالاش حسودی نکردم(به جاهای دیگه
きょう は つまらない です - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:52
از چیزهایی که الان حالم رو خوب میکنه یک لیوان نوشابه است که اونقدر یخ داشته باشه که دور لیوانش عرق کرده باشه و دومیش اینه که لباس مرتب و خوب پوشیده باشم که برم مهمونی! یا حتی یه بیرون معمولی مثلا انقلاب! جفتشم واسم خوب نیست. هعی ی ی きょう は つまらない です!
باران نیمهی دوم اسفند - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:52
اونقدررر احوال هوا در حال من تاثیرگذاره که فکر کنم باید به محض فراهم شدن شرایط برم تو یه جای خوش آب و هوا زندگی کنم!
Comfort song :) - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 15:52
Link utseobwa seulpeohajiman malgo Give me a smile, don’t be sad gwaenchanha nunmul heulliji malgo It’s going to be alright, don’t shed tears jigeum bureuneun nae noraega The song that I am singing now jakeun wiroga doegil barae I hope that it can bring you a bit of comfort utseobwa apahajiman malgo...
موتوا قبل ان تموتوا - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 7:32
+ حالا میینیم که به حماقت یک عده از مردمِ به دنبال سوژه که با ساختمان در حال ریزش عکس انداختن و ازش فیلم گرفتن؛ بیانصافی و حماقت اون عده مدعیان عقل و شعور هم اضافه شده که عکس و فیلم اونها رو پخش میکنند با این کپشن که خاک تو سرتون! ما با پخش عکسهای شما آبروتون رو میبریم!!:||| تا کی میخوایم برای هم بز...
یا غیاث المستغیثین - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 7:32
فکر نمیکردم روزی برسه که شب پهلو به پهلو شم و تابناک رو ریفرش کنم، تا بفهمم کسی پیدا شد؟ فکر نمیکردم روزی برسه که از خوابیدن و گرم بودن حس بدی داشته باشم. فکر نمیکردم روزی برسه صبح بیدار شم ببینم داره بارون میاد، بگم ای وای! بد نشده باشه یه وقت براشون؟ فکر نمیکردم روزی برسه برای آدمهایی که هیچوقت نم...
حواشی یک روز معمولی - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 7:32
نشستم توی سایت که مثلا با بچهها درس بخونم اما اینجا واقعا همون حسی رو برام ایجاد میکنه که سایت شریف در ترم اول برام ایجاد کرده بود. زمان انگار داره تکرار میشه. کاش از یه جایی به بعدش هیچوقت تکرار نشه. تنهام خیلی تنها! دیروز بچهها بهم میگفتن انگار تو بزرگتر از مایی. احساس پسیری میکنم. نمیدونم این باز...
وقتی حقیقت بهتر از رویاست - تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 7:32
دیشب خواب میدیدم که جنگه و من شیمیایی شدم! یک نوزاد رو گم شده بود، پیدا کرده بودم و دنبال مادرش میگشتم. بعد گرفته بودنمون توی یک اتاق مانندی نگه میداشتند و من از دلدرد و نفس نفس زدن به خودم میپیچیدم و نوزاد تو بغلم گریه میکرد. گرمم بود خیس عرق شده بودم. حال بعد اون حظه از خواب اینقدر واقعی بود که هن...
هانیکو و هاله - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 19:22
+ دبستانی بودم(چندمش رو یادم نیست) چادر میپیچیدم دورم (کیمونو-طوری) بعد یک کاغذم میگرفتم تو دست چپم، تو هوا تکون میدادم، میدویدم دور خونه در حالی که داد میزدم :قبول شدم، من تو امتحان قبول شدم!!! (یک صحنهای از سریال هانیکو بود. در واقع تنها صحنهای که به صورت شفاف و برجسته از همون قدیم توی ذهنم هست.)ا...
حسی که در من جا مانده - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 19:22
اگر از من بپرسند از شریف چه چیز هست که هنوز دلت براش تنگ میشه خیلی زیاد و چه چیز هست که فکر میکنی در شریف هنوز هم به تو تعلق داره، بدون شک جواب من فقط مسجد و هیئتالزهراست. از شریفی بودن من همهچیزش رفت و من در محیط جدید کامل حل شدم و خو گرفتم اما هنوز دلم پر میکشه برای اینکه دوباره فقط یکبار سر صبح ز...
هاله و کار درست - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 19:22
+ حس خوبی که بعد انجام دادن کار درست به آدم دست میده، اینقدر قوی هست که آدم به خاطرش چهار کلمه بنویسه که یادش بمونه در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۵ یک کار درست انجام داده بالاخره!
No title - تاریخ: 1395/12/11 ساعت: 19:22
+ ضعیف شده. بیشتر از قبل.خاکستر داغ سرطان هوا خورده و اینبار آتش از ریه سر درآورده. حالا وقتی دادههای تز رو زیر و رو میکنم، اینها فقط یک سری ژن نیستند و بزرگترین مشکل من نفهمیدن دیتاست کارم نیست، اینها همون ژنهایی هستند که نشون میدن او ضعیف شده و من بیشتر از هر وقتی آرزو میکنم که کاش نتیجه کار من رو...

برچسب‌های محبوب

هفت محرم | کربلا غوغاست امشب | ما هیچ | ما نگاه | ما هيچ ما نگاه | کاروانی که بود بدرقه اش | کاروانی که بود | کعبه دل